تبليغاتX
طرحهای ابوکورش

گشنمه...

زرافه پسر: بابايي من خيلي گشنمه ...

زرافه پدر: ميگي چکار کنم عزيزم...بابايي فدات بشه ...ميبيني که هيچي نيست..همه جا خشکساليه ...نه درختي ..نه ميوه اي ..حتي يه برگ کوچیک هم پيدا نميشه..

زرافه پسر: اوه پدر..اونجارو...يه درخت ...باباي فقط يه برگ داره ...ترو خدا ..من خيلي گشنمه...

زرافه پدر: باشه عزيزم ...الان برات ميکنمش...اوه ..قدم نميرسه..

زرافه پسر:بيا پدر ..من خم ميشم...روي کمرم وايسا...

(زارفه پسر خم شد و زارفه پدر روي کمرش ايستاد و برگ را خورد)

+ خط خطي شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 11:6 قبل از ظهر توسط صالح |

+ خط خطي شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 7:40 قبل از ظهر توسط صالح |

برف...

( برف ايستاد...و خورشيد طلوع کرد )

پسر : پدر.. من گرممه..حس ميکنم دارم ميسوزم...

(پدر دستانش را بالاي سر پسر گرفت و روبروي خورشيد ايستاد تا سايه اي ايجاد کند تا پسر آب نشود..)

 

+ خط خطي شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط صالح |

باشگاه فرهنگی ورزشی صنعت مس برگزار میکند:

نمایشگاه کاریکاتور محمد صالح رزم حسینی

کی : ۱۶ لغایت ۳۰ بهمن ۸۷ از ساعت ۹ تا ۵ بعد از ظهر

کجا : تهران، خ شریعتی، تقاطع همت، خ گل نبی غربی، بعد از میدان کتابی
شماره 60، خانه کاریکاتور ایران

(البته خودم فقط ۱۹ و ۲۰ بهمن تهرانم...)

در پایان لازم می دانم از دوست عزیز و بزرگوارم جناب آقای اردشیر غفاربیگی به خاطر طراحی پوستر زیبای نمایشگاهم تشکر ویژه ای داشته باشم.

+ خط خطي شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 8:29 قبل از ظهر توسط صالح |

ديروز (۹/۱۱/۸۷) بالاخره کتاب جشنواره کشور پرو به دستم رسيد...موضوع اين جشنواره خشکسالي بود و نزديک به ۱۵۵نفر شرکت کننده داشته است که نزديک به ۱۰۰ نفر کارهايشان در کتاب به چاپ رسيده است...

و از ايران هم آثار اين دوستان به چاپ رسيده است...( عليرضا نصرتي - حسين اسکندري - بهرام بابائي - علي اصغر نادي - جلالي - بهزاد غفاري زاده - آزاده منشي زاده - علي شعباني - همايون عبدالرحيمي - مهديه صباغ - جبار عبدلي - ناصر بارورزي - محمد صالح رزم حسینی )

اينهم اون کاريه که چاپ شده...

+ خط خطي شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 8:13 قبل از ظهر توسط صالح |

چاه....

 

يوسف:  آخر براي چي مرا در درون چاه مياندازيد..؟؟ مگر من چه گناهي مرتکب شده ام..؟

برادرانش گفتند: پدر تورا بيشتر از ما دوست ميدارد...

يوسف جواب داد : من با پدر صحبت ميکنم...؟؟

ولي برادرانش عصبانی تر شده و يوسف را در درون چاه انداختند...

يوسف دستانش را رو به آسمان گرفت و گفت : اي خدا.. چه ميشد من پسر نوح بودم...

 

+ خط خطي شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط صالح |

امروز صبح سعید صادقی یکی از کارتونیست ها خوب کشورم با من تماس گرفت و گفت که برنده لوح تقدیر از دومین جشنواره (ریو د ژنیرو ) ۲۰۰۹ برزیل شدم...

موضوع جشنواره اژدها بود....و من تنها ایرانی بودم که موفق به دریافت لوح تقدیر شدم....(با تشکر از سعید عزیز)

این لینک خبر:http://www.brazilcartoon.com/

من دو تا کار برای جشنواره ارسال کردم...و طبق پیگیریهای که سعید انجام داد کار دومی یعنی اژدهای که داره روزنامه میخونه مقام گرفته...

 اینم لینک کار:


http://www.brazilcartoon.com/exibicoesInternacionais_int.asp?idioma=eng&ID=116

 

+ خط خطي شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط صالح |

وبلاگ عکسمان بروز گردید...

http://saleh-pic.blogfa.com/

+ خط خطي شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط صالح |