تبليغاتX
پیامبران کاغذی::طرح و نوشته های ابوکورش

آزاد

+ خط خطي شده در جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط صالح |

آزاد

+ خط خطي شده در سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 10:59 بعد از ظهر توسط صالح |

انسان ومذهب

+ خط خطي شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط صالح |

کورش

+ خط خطي شده در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط صالح |

ارسال به نمایشگاه بین المللی طنز پیا او ـ برزیل موضوع (دوچرخه)دوچرخه

+ خط خطي شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 11:57 قبل از ظهر توسط صالح |

مسعودضیایی زرد خشویی

باوربفرمایید,مااگر میدانستیم,راه اندازی وبلاگ اینقدر حال میدهد,مطمئن باشید,قبل ازراه اندازی ازدواج,وبلاگ راه میانداختیم,باور بفرمایید,عجیب حالی دارد,آخیش, تمام عقده های آدم خالی میشود,البته نه تمامش,مقدارش,القصه...

شهریور پارسال که به همت دوستان عزیز موسسه فرهنگی مفرغ,جشنواره( طنز وکاریکاتوربم) تشکیل شد,جدا ازتمام,مشکلات,مصایب,بی مهری هاو...یک حسن بسیار بزرگ وبا ارزش برای من ایجاد شدکه اگر این قضیه پیش نمی آمدما همان در مطبوعات کرمان محدود بودیم وآن آشنایی من با استاد بزگوار, کاریکاتوریست بزرگ ایران وجهان,جناب آقای مسعود ضیایی زرد خشویی بود,قبلش اجازه دهیدمطلبی را خدمتتان عرض کنم, معمولا"کسانی که در بسیاری از جشنواره ها مقام می آورند,آن هم مقامهای بالا, معمولا"کسانی که میخواهند وارد این عرصه بشوند ,آنچنان بایدو شایدتحویلشان نمیگیرند,به قول معروف(.....)را هم حساب نمیکنند,ولی جناب آقای ضیاییکه در عرض 3سال بیش از 70 جایزه بین المللیرا نصیب خود کرده است از زمین تا آسمان با همه فرق میکند,خوب بچه های مناطق گرم سیری همشان ایگونه اند,الغرض,اگر این برخورد با آقای ضیایی پیش نمی آمد باور بفرمایید کما فی سابق هیچ انگیزه ای برای شرکت درجشنواره های داخلی و خارجی نداشتم ,در پایان از همین دنیای مجازی اندیشه بالا ووالای آقای ضیایی را می بوسم ونهایت سپاس وتشکر خودم را ابراز میدارم...(ابوکورش)

 

+ خط خطي شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 10:59 قبل از ظهر توسط صالح |

نمیدونم,چرا هیچ کاری در کرمان به سرانجام نمیرسد,یاحداقل درزمینه هنری ,انجمنی , حرکتی و... به سرانجام نمیرسد , وقتی میشنوم بچه های تبریز , تهران , اردبیل , اصفهان , قم , شیراز , و...این قدر پر جنب و جوش حرکت میکنند , نمایشگاه میزنند , کنفرانس برگزار میکنند , بغض میگیرتم ,عجیب دلم میگیرد ,نمیدونم چرا هیچ کاری در کرمان به سرانجام نمیرسد ,خیلی دلم میخواست در کرمان نیز نشریه طنز دایما" در حال انتشار می بود ,خیلی دلم میخواست بچه های کاریکاتوریست کرمانی دور هم جمع میشدند,بحث میکردند ,نمایشگاه میگذاشتند ,کارهایشان رادیگران می دیدند,منتهانمیدانم چرا هیچ کاری در کرمان به نتیجه نمیرسد , چند سال پیش این حرکت انجام شد وچند مدت پیش از هم پاشید , نمیدونم ... نمیدونم ... چرا هیچ سازمانی از کاریکاتوریستها حمایت نمیکنه?!... آه ,ببخشید حمایت میکنند منتها در حد حرفه ,در حد شعاره , اصلا بی خیال ,مارا چه به این غلطا, همان به قول یکی از مسولین محترم خط و خطالوهای خودمان را بکشیم, بهتراست , الغرض , این حقیر امثال در چندین جشنواره شرکت کرده و مقام آورده ,بعضی از دوستان مایل بودند که طرح هارا ببینند , به روی چشم ,  البته ممنون  خواهم شد من را از دادن نظر دریغ نفرمایید... بی نهایت سپاسگزارم ... (ابو کورش)

جشنواره سلام بر نصراله

 

برگزیده جشنواره سلام بر نصراله

برگزیده جشنواره باور

برگزیده جشنواره باور (ویژه معلولین جسمی)

کسب دیپلم افتخار از کشور رومانی

کسب دیپلم افتخار از جشنواره کاریکاتورکشور رومانی(اروپاعاشقت هستیم)

+ خط خطي شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 9:42 بعد از ظهر توسط صالح |

 این منم...


شما را نمي دانم، اما حرف زدن از خود و درباره خود، براي من خيلي سخت است. اينكه؛ نمي دانم از كجا شروع كنم، چه طور شروع كنم؟ كار را سخت مي‌كند.اما من كه نويسنده نيستم، تصويرگرم، پس اگر در نوشته‌ام عيب و ايرادي مشاهده گردد، خيلي هم اشكالي ندارد. اصلاً شايد بهتر باشد خودم را هم تصوير كنم: بيست و دومين روز از ماه شهريور سال 1358 كه هوا نسبتاً گرم بود و خورشيد هم خيلي نارنجي و خيلي پررنگ مي‌تابيد، نوزاد تپل مپلي را، پدر و مادر من به همشهريان كرماني خود تقديم كردند، اين نوزاد در آن روز به دليل رعايت نكردن يكسري اصول فني از جانب والدين و همچنين تابش زياد خورشيد، نور ديده و سياه سوخته از آب درآمد. بهرحال اسمش را گذاشتند صالح. اين بچه صالح، از همان بچگي كه خيلي هم بچه گلي بود از «گل آقا» خوشش آمد و به اين فكر افتاد كه در حوزه فعاليت مطبوعاتي گل بكارد. بنابراين و به منظور رسيدن به اين هدف، با سرعت هرچه تمامتر در حد سرعت نور، وارد هنرستان شده، ديپلم گرافيك گرفته، دوره مقدس سربازي را طي نموده و در نهايت با ترمزِ ازدواج از سرعت خود كاسته، در حال حاضر نرم نرمك به راه خود ادامه مي دهد. البته به هدف خود هم رسيده و با چاپ كاريكاتورهاي مختلف در مطبوعات گوناگون، با گرفتن جايزه يا تذكر، نه تنها يك گل، بلكه گلهاي زيادي كاشته است. باري، نكته ديگري هم هست كه بايد عرض كنم: كودك آنروز كه صالح رزم حسيني يعني بنده باشم، به مصداق (رسم دنيا جمله تكرار است اندر كارها)(1) بيست و پنج سال بعد همان دسته گلي را كه پدر و مادرم در سال 1358 به آب دادند، من هم به آب دادم. با اين تفاوت كه آنها دسته گل را در ترسالي به آب دادند، بنده در خشكسالي. خلاصه بنده هم، كما هي والديني، كودكي تپل مپل و ايضاً سياه سوخته تحويل جامعه انساني داده، نامش را هم گذاشته ام كورش بلكه در جامعه آينده دست كم حقوق بشر را درباره من كه پدرش باشم رعايت كند.

حسن ختام، توجه شمار را به SMS زير جلب نموده، در آينده مصدع اوقات خواهم شد.

نام : محمد صالح

شهرت : رزم حسيني                     

نام مستعار : ابوكورش

متولد : 1358                   

مدرك : ديپلم گرافيك                      

سابقه : خيلي ...

سوء سابقه : كمابيش        

قد : يك متر و هفتاد                       

وزن : 70 كيلو گرم

دور كمر : 42                   

رنگ چشم : قهوه‌اي                      

گروه خون : AB+

سايز كفش : 42

تاريخ وفات : مرگ من روزي ...


(1)رسم دنيا جمله تكرار است اندر كارها                   تا چه زايد، عاقبت زين رسم و اين تكرارها 

/  باستاني پاريزي

+ خط خطي شده در سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 9:3 بعد از ظهر توسط صالح |